جعفر شهرى باف
535
طهران قديم ( فارسى )
شخص بسته مىريختند و قوىتر از اين آبى بود كه براى اين كار از چهار گوشهء حمام كليمىها ( جهودها ) در طاس ميراثى ( طاس حمامى كه از مردهيى مانده باشد ) گرفته بر سر مىريختند . « 165 » بعد از آن ، جام چهل بسم اللّه كه چهل بار بسم اللّه الرحمن الرحيم در آن كنده شده بود ، يا چهل قل كه سورهها و آيههايى كه با قل مثل قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ شروع ميشد در آن حك شده بود ، آب زده به كار مىبردند و اثر حتمى اين اعمال وقتى بود كه رعايت طهارت آب جامها را كرده دقت كنند كه به زمين نريخته ، روانهء چاه مستراح ننمايند و فرد بسته شده را در ميان طشتى قرار داده بسرش بريزند و آب طشت را نيز در جوى رونده داده يا بالاى بام ريخته بخشكانند . بعد از آن آب جامهاى باطل سحر بود كه چهار قل و آية الكرسى و آيات دفع و رفع مانند « قالَ مُوسى ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ . . . » و « قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ و امثال آن بر آنها كنده شده بود و به كار سحرشدهها و دشمندارها و گرفتارها و پريشانها مىآمد كه سه هفت بار بر سر و دو طرف بدن مىريختند و ديگر اعمال طلسمات سوسن غساله و شمامه و دمامه و هاروت و ماروت كه قبلا شرح خواص آنها لازم مىآيد : طلسم سوسن غسّاله طلسم سوسن غسّاله كه سوسن غسالش مىگفتند طلسمى برنجى از تصوير زن و مردى بود بهم چسبيده كه با اعداد و حروف لايقرئى پر شده بود و از اثراتش اين داستان كه مىگفتند : در زمانهاى قديم اين طلسم را كنيزى به نام سوسن از نهر آبى مىيابد و نشسته به تماشاى نقشهاى آن مىپردازد كه در همان هنگام پادشاه از آنجا عبور كرده ، چشمش بر كنيز مىافتد و يك دل نه صد دل عاشق او مىشود و او را ترك اسبش نشانيده به قصرش برده بزنى عقدش مىكند و منزل و مأوايى نيكو برايش فراهم مىسازد و تا آن درجه عشق او در دلش جايگير مىشود كه بر همهء زنان حرم مقدمش داشته ، شب و روز خود با او سپرى مىكند ، كم كم كار اين
--> ( 165 ) . آب بر كنج حمام كليميها مىپاشيدند و ظرفى زيرش مىگرفتند و به كار مىبردند !